معرفی سوسن خواننده قصرشیرینی
سوسن
هنرمندی از دیار شیرین وفرهاد
سوسن متولد شهر قصر شيرين درکرمانشاه بود و در همون جا بيمارستانی به اسم سوسن ساخته که پيش ازباز شدن انقلاب می شه و هيچوقت ( گويا) استفاده نمیشود. سوسن در طول زندگيش به خيلی ها کمک کرد – گفته می شه که خرج چند دانشجو و کودک بی سرپرست رو در ايران می داده و هر وقت به نيازمندی بر می خورده بهش کمک می کرد. در مصاحبه ای که خانم سوسن سالها قبل با بی بی سی داشت ( با مهتاب )، گفت که اسم اصليش مهناز بوده ولی در شناسنامه بعدی اسمش رو به گل اندام تغيير میدهد. در سن ۵ سالگی پدر و مادرش رو از دست میدهد و از اون به بعد به تهران مياد تا و در خانه عمه اش زندگی کند و از سن ۱۲ سالگی خوانندگی رو شروع میکند.
مصاحبه با سوسن ....
سوسن: " من تو تهران پيش عمه ام و بچه هاش زندگی می کردم و از اينکه شوهر عمه ام بين منو بچه هاش استثنأ قائل می شد، من خيلی ناراحت بودم و می رفتم خونه همسايه با بچه هاش بازی می کردم.همسايمون يک خانمی بود که تو يک کاباره ای می رقصيد و می خوند، دائمأ آهنگهای روز رو می خوند ومنم باهاش زمزمه می کردم. يکی از اولين آهنگهائی که خوندم و ياد گرفتم اين بود: من جام دست اين و آنم جوانی شد بلای جانم در اين جهان ياری ندارم من با کسی کاری ندارم. يکروز اين خانم منو برد به اون کاباره که اسمش سوسن بود، يک زير زمينی بود تو لاله زار. خانمه منو چند بار برد اونجا و بعدش ديد که صدام خوبه بهم گفت بيا اينجا بخون. آقای خدائی يادش بخير اسممو اونجا گذاشت سوسن. در حالی که اسم اصلی من مهناز بود و تو شناسنامه جديدم هم اسممو گذاشتم گل اندام. خلاصه اينقدر کوچيک بودم که قدم به ميکروفن نمی رسيد. يه پله می گذاشتن زير پام که برم بالاش بخونم . مردم خيلی صدای منو دوست داشتن و تشويقم می کردن. منم امر بهم مشتبه شد و گفتم می خوام خواننده بشم. در اثر کار تو"کاباره سوسن" مورد غضب خانواده بودم . پسر عمه هام يک شب آمدن کلوپ و گفتن "سرتو می بريم " کار به کلانتری کشيد(کلانتری ۹). و رئيس کلاتنری گفت که مسئله ای نيست اين دختر ديگه جزو خانواده شما نيست. بعد از اون کاباره هم تو راديو نيروی هوائی کار کردم و از اونجا مشهور شدم. " گويا اولين همسر سوسن همان رئيس کلانتری بود. خانم سوسن پيش از سالهای تنهائی در لس آنجلس دو بار ازدواج کرده ولی بعلت مخالفت همسران با کار خوانندگی، از آنها جدا شد. يکی از شاعران معاصر هم برای سوسن شعری سروده به نام " اين سوسن است که می خواند" سوسن:" من يادمه که هر جا می رفتم آهنگم رو می شنيدم حتی توی دهات. آهنگهای " سفر" و " نميشه" حدود دو ميليون نسخه فروش کرد. و اين صفحه ها زندگی منو عوض کرد." رفتی تو با بار سفر از خونه ما خاموش و سرد بی تو شد اين کاشونه ما رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل جای تو شد غم همدم وهمخونه ما هرجا می رم يادت هميشه هرگز ازم جدا نميشه هر چند که اين سفر کوتاه اما دلم رضا نميشه . تو در اين سفر خدايا ز بلا نگه بدارش که دل اميدوارم به خيال او نشسته . . . . . . فقط آرزوم همينه که تو از سفر بيائی نکنه يه وقت بميره دلم از غم جدائی ..... بعد از انقلاب خانم سوسن( حدود ۲۰ سال پيش ) به آمريکا مهاجرت کرد. به گفته دوستانش در اين سالها بسيار تنها بود و حتی همسری هم نداشت. به زمين می خوره و دست راستش می شکنه ولی برای درمان اين شکستگی کاری انجام نمی ده و در نتيجه دردهای شديدی رو در بازوی خود حس می کنه و با رو آودرن به مشروب زياد و مسکنهای قوی سعی می کنه که درد رو آروم کنه. گفته می شه که اين زياده روی باعث ضعف بدنی خانم سوسن می شه.تا اينکه حدود يک ماه پيش تصميم می گيرند که دست ايشون رو در بيمارستان مترو در لس آنجلس عمل کنن. آخرين عمل عمل طولانی بوده و حدود ۸ ساعت طول می کشه. حال خانم سوسن هم بعد از عمل خوب بنظر می آمده ولی گويا بخاطر افراط در الکل بدنشون واکنش نشون ميده که در نتيجه اش سه روزپيش قلب ايشون می ايسته ولی دکترها با دادن شوک الکتريکی دوباره ايشون رو به زندگی بر می گردونن. آقای مهدی ذکائی سردبير مجله جوانان درلس آنجلس از روزهای آخر زندگی سوسن می گه: "بعد از سکته سه روزی هم حال سوسن خوب بود. من خودم ديروز صبح ( سوم ماه مه ۱۴ارديبهشت) باهاش تلفنی صحبت کردم . ولی بعد از ظهر ساعت دو و پانزده دقيقه قلبش می ايسته و دکترها هم کاری نمی تونن انجام بدن و در بيمارستان فوت می کنه.
... زندگی در گاراژ..
رضا جمشیدی در سال 1351 در شهرستان سرپل زهاب به دنیا آمد. وی دارای مدرک کارشناسی حسابداری و پیشرفته روزنامه نگاری ست و هم اکنون دانشجو ی کارشناسی ارشد جامعه شناسی می باشد.وی از فعالان جنبش دانشجویی.جنبش اصلاح طلبی ایران و نیز از فعالان حقوق کرد می باشد.جمشیدی پایه گذار اولین حزب در منطقه سرپل زهاب.قصرشیرین و گیلانغرب با نام جامعه دانشجویان و دانش آموختگان بود که متعاقب آن روزنامه ندای جامعه را نیز منتشر ساخت.علاقه وافر او به فرهنگ کردی باعث تحقیقات گسترده وی در این زمینه شد که سه دفتر شعر کردی کلهری.تاریخچه احزاب سیاسی کرد در ایران.عراق.ترکیه.سوریه و سایر کشورها.فرهنگ نامهای کردی.اعتقاد به ظهور در آیین یارسان.سرپل زهاب در گذر تاریخ و چند کتاب دیگر گوشه هایی از تلاشهای او در این زمینه است که بعضی از آنها به چاپ رسیده اند و یا در دست چاپند.جمشیدی عضو شورای مرکزی حزب فردای کرمانشاه و نیز عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد شاخه استان کرمانشاه می باشد.